|
آسون بريدي از دلم ديگه هيشكي رو ندارم روياي با تو بودنو توي دلم گم مي كنم با اين شباي بي كسي فقط مدارا مي كنم تو برزخه نبودنت اينجا دارم من مي پوسم توي جهنمي كه تو ساختي برام من مي سوزم كابوسه هر شبه منه جاي خاليه تو پيشم كاري ازم بر نمياد هر روز افسرده تر ميشم . . . نمي تونم ديگه تو رو دوستت داشته باشم عزيز ديگه هيچ وقتي برنگرد خاطره هامو دور بريز آسون ول كردي دلمو ديگه تو رو دوست ندارم ديگه نمي خوام من تو رو عشقي توي دل ندارم
تو خيابونو نگاه ميكني از، پشت شيشه اونكه از پشت درختا ميگذره ، شايد منم كه دارم تنهائي با ياد تو پرسه ميزنم
من از جنس زمینم و خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و، پروانه را هم دوست میدارد نیا باران پشیمان میشوی از آمدن زمین جای قشنگی نیست در ناودان ها گیر خواهی کرد من از جنس زمینم خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند و دور از چشم او در دستهای دیگری احساس میکارند در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند نیا باران زمین جای قشنگی نیست در اینجا کام میگیرند مردانش و من با چشم خود دیدم سقوط ادمی از آدمیت را... نیا اینجا برای پاکی ات دامی است گسترده... نیا باران من از اهل زمینم خوب میدانم بهای سادگی را با شکستن میدهند این ها... همان هایی که از عشق تو میمردند میمانند و میمیری! نیا باران زمین جای قشنگی نیست!
زن که باشی گاهی کم می آوری دست هایی را که مردانگی شان امنیت می آورد و شانه هایی را که استحکام آغوششان لمس آرامش را به همراه دارد. زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه که دلش بلرزد و صدایت کند:بانو.... میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شالش دور گردنش..ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی... زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی زن که باشی... هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد! بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید....... زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند..... زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!! خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی دست خودت نیست
نیازو تو خودم کشتم /که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سیلی/ که هرگز وانشه مشتم من آن خنجر به پهلویم/ که دردم را نمی گویم به زیر ضربه های غم /نیفتد خم به ابرویم مرا اینگونه گر خواهی /دلت را آشیانم کن من آن نشکستنی هستم /بیا و امتحانم کن.... غرور ای ناجی ِ حرمت /تو با من پا به پایی کن به هنگام سقوط من /تو در من خودنمایی کن من آن خورشید زرپوشم /که با ظلمت نمی جوشم بجز آغوش دریا را /نمی گیرم در آغوشم من آن دیوان پربارم/ که در خود واژه ها دارم درون دشت اندیشه /به غیر از گل نمی کارم من آن ابر بهارانم /که از خاشاک بیزارم بجز بر چهره ی گلها /نمی گِریَم نمی بارم
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی، روی تو را کاشکی می دیدیم شانه بالا زدنت را، - بی قید - و تکان دادن دستت که، - مهم نیست زیاد- و تکان دادن سر را که، - عجیب! عاقبت مرد؟ - افسوس! کاشکی می دیدم! من به خود می گویم: « چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد...
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ نيست ياري که مرا ياد کند ديده ام خيره به ره ماند و نداد نامه اي تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطايي کردم که زمن رشته ي الفت بگسست در دلش جايي اگر بود مرا پس چرا ديده ز ديدارم بست؟ هر کجا مينگرم باز هم اوست که به چشمان ترم خيره شده درد عشقست که با حسرت و سوز بر دل پر شررم چيره شده گفتم از ديده چو دورش سازم بيگمان زودتر از دل برود مرگ بايد که مرا دريابد ورنه درديست که مشکل برود! تا لبي بر لب من ميلغزد ميکشم آه ، که کاش اين او بود کاش اين لب که مرا ميبوسد لب سوزنده آن بدخو بود... ميکشندم چو در آغوش به مهر پرسم از خود که چه شد آغوشش؟ چه شد آن آتش سوزنده که بود شعله ور در نفس خاموشش؟ شعر گفتم که ز دل بردارم بار سنگين غم عشقش را شعر خود جلوه اي از رويش شد با که گويم ستم عشقش را؟ مادر اين شانه ز مويم بردار سرمه را پاک کن از چشمانم بکن اين پيرهنم را از تن زندگي نيست به جز زندانم تا دو چشمش به رخم حيران نيست به چه کارم آيد اين زيبايي؟ بشکن اين آيينه را اي مادر حاصلم چيست ز خودآرايي؟ در ببنديد و بگوييد که من جز از او از همه کس بگسستم کس اگر گفت:چرا؟ باکم نيست فاش گوييد که عاشق هستم قاصدي آمد اگر از ره دور زود پرسيد که پيغام از کيست؟ گر از او نيست، بگوييد آن زن ديرگاهيست در اين منزل نيست!
روز اول پیش خود گفتم ,دیگرش هرگز نخواهم دید
در میان من و تو فاصله هاست |
About![]()
بزرگترین آرزویم این است . . . . Archivesدی 1390دی 1389 آبان 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 تیر 1388 تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 Links
شیتونک
تصاوير زيبا سازی وبلاگ
|